نون و پنير و سبزي ميبوسمت بلرزي
نون و پنير و گندم يادت تو قلبه مردم
نون و پنير و فندق لبت هميشه خندون
نون و پنير رامک !جيگر عيدت مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوشحالم که میدونی چقدر دوست دارم
همیشه گفتم بازم میگم
به جز تو هیچکس آقاییییییم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره
بزار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم می گیره
بزار رو سینم سرتو چشمای خیس و ترتو
بزار تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهن تو
بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دس بهم
جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم

دقايقي توي زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ
ميشه كه ميخواي اونو را از رويات بيرون بكشي و توي
دنياي واقعي بغلش كني.

عشق اينه که تو خودت تشنه باشی،
اما همون چندقطره آبی که برای خوردن داری
به چشمات بزنی تا وقتی عشقت مياد بيدار باشی

چقدر دلم برای چشمات تنگه میشه ... وقتی که چشمامو میبندم و به عمق
چشمهای تو خیره میشم...
وقتی آسمان بر سرم عشق می بارید
نباید از خیس شدن میترسیدم...و نترسیدم!!!
برای همین بود که چترم را به کنار انداختم
و به آبشار آسمان سر سپردم!
بارید، و بارید....
تو کویر تنم...
پر شد از بوی یاس و پونه
پر شد از یاد تو...!!!

دفتري از شعر و از عطر بهار. *
عشق يعني يك تمنا , يك نياز. *
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز. *
عشق يعني چشم خيس مست او. *
.....زير باران دست در دست او
در تمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد
آسمان غم گرفته هیچ گاه برکه ی
طوفانی ام را حس نکردآنکه سامان غزل هایم از اوست بی سرو سامانیم را حس نکرد
در خلوت من نگاه سبزت جاریست
این قسمت بی تو بودنم اجباریست
افسوس که نمیشود کنارت باشم
بی تو هر ثانیه و لحظه ی من تکراریست
(دوستت دارم سامانم)

مي خواهم ... در باختن ... در بردن ... در زيستن و در مردن ... شانه به شانه ات بيايم ...
در فصلهاي سرد .... پايم را بر گودي جا پايت ... بر مخمل برفها بگذارم .. و با حضور بهار ...
از مزرعه سبز دستانت برويم ... مي خواهم مينياتور شريف خنده هايت .. .بالغ گفته هايت ...
در هجوم ثانيه شمار روزهاي با تو بودن .... باشد .. و برگ برگ اين تقويم ... با تو به آخر برسد
!!
گاهي وقتا لازمه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي




